کسب و کار

كارآفريني و ايجاد اشتغال

كارآفرينان از عوامل ضروري تغيير در يك اقتصاد مبتني بر بازارند، آنها امكان استفاده موثر و فزاينده از منابع را فراهم مي آورند و دادوستد بين بخشهاي مختلف با امكانات و اولويتهاي متفاوت را تسهيل مي سازند. همچنين رفتار كارآفرينانه ، عامل شتاب دهنده توليد، انتشار و كاربرد ايده هاي نوآورانه است و در جوامع دستخوش تغييرات سريع اقتصادي نيز، كارآفريني تاثيرات زيانبار اجتماعي را ازطريق ايجاد فرصتهاي شغلي تعديل مي بخشد. به طوركلي كاركرد كارآفرينانه هم به روي نرخ رشد بنگاههاي جديد تاثير دارد وهم شانس بقا و رشد بنگاههاي موجود را افزايش مي دهد. اما به دلايل بسياري ، ايجاد يك ارتباط آماري بين كارآفريني و ميزان استخدام آسان نيست . 
كارآفريني را نمي توان مستقيما اندازه گرفت زيرا غالبا پنهان است و حضور آن دررفتاري است كه نمايانگر كارآفريني است حتي اينكه كارآفريني چگونه بروز مي كند، خودموضوعي است كه همواره درحال تغيير است . حتي اگر در مواردي مستقيما قابل اندازه گيري باشد بازهم براي ايجاد چنين ارتباطي ، مشكلات وجود خواهد داشت . براي مثال ، تحليلگران با مشكل تفكيك تاثير كارآفريني از ساير متغيرها مانند سياستهاي بازاركار و غيره مواجه خواهندبود. به علاوه ، رابطه علت و معلولي بين كارآفريني و استخدام يك رابطه يك طرفه نيست . براي مثال هنگام بيكاري و كاهش نرخ حقوق و دستمزد، هزينه فرصت كارآفريني پايين است . درهر صورت واضح است كه كارآفريني شرط واجب پيشرفت اقتصادي دريك اقتصاد مبتني بر بازار است و مشكلات مربوط به اندازه گيري آن نبايد تلاش در جهت ترويج آن را، به عنوان بخشي از راه حل معضل بيكاري ، كاهش دهد.
از آنجايي كه بيكاري و فقر به طور فزاينده اي غالبا در مناطق شهري پرآشوب و ناآرام متمركز و رويكرد دولتها براي تهييج و تشويق كارآفريني به سوي سياستهاي جغرافيايي جهت گيري مي شود، خوداشتغالي و تاسيس بنگاه مي تواند يك اقتصاد محلي را كه متاثراز ركود اقتصادي است ، دگرگون سازد. در برخي از كشورها مانند كانادا، سهم عمده اي از رشد مشاغل جديد در 5 سال اول دهه 1990 ناشي از خوداشتغالي وتاسيس شركتهاي كوچك بوده است . در ايالات متحده ، براي مثال بنگاههاي اقتصادي كوچك ، آنهايي كه داراي 2 تا 4 نفر پرسنل بوده اند،در سال 1995 450000 شغل جديد ايجاد كرده اند.
بنابراين عجيب نيست كه دولت ها مشتاق كمك به چنين بنگاههايي بوده اند و موسساتي هم در اين رابطه در اواخر اين دهه ظهور كرده اند. برنامه توسعه اشتغال واقتصاد محلي (LEED) در سازمان همكاري اقتصادي وتوسعه (OECD) به مدت 10 سال فعاليت اين موسسات را ارزيابي كرده است و شواهدحاكي از آن است كه اتخاذ چنين سياستهاي استخدامي كارساز بوده است . با وجود اين ،هنوز سهم اين سياستها در كل اشتغال اندك است به خصوص در كشورهايي ازقبيل دانمارك و نروژ كه فعاليت هنري و صنايع دستي تقريبا از بين رفته است .
از اين گذشته ، امروزه فشار بر خزانه عمومي به قدري است كه مداخله دولت فقط درمواردي ازقبيل زيانهاي مرده (DEAD WEIGHT)، انحراف (DISTORTION) وجابجايي (DISPLACEMENT) مجاز است . زيانهاي مرده مي تواند مربوط به زماني باشدكه ماليات دهندگان مجبورند از يك كارآفرين بالقوه كه مي خواهد كار جديدي را آغاز كند،حمايت مالي به عمل آورند. تقويت كسب وكارهاي جديد هم اگر به ايجاد يك مزيت رقابتي ناعادلانه براي برخي از بنگاهها منجر شود نيز ممكن است موجب انحراف دربازار گردد. همچنين وجود موسسات جديد ممكن است به سادگي موجب ازبين رفتن و ياجابجايي مشاغل جديد با مشاغل قبلي شود. كاربرد اين معيارها در سطوح محلي يامنطقه اي ساده تر است زيرا تاثير و كارايي اين برنامه مي تواند به روشني ارزيابي شود.OECD پيشگام اشكال جديدي از برنامه هاي بازنگري و ارزيابي مشاغل جديد، هم دربعد ملي (براي مثال در استراليا، ايرلند و جمهوري چك ) و هم در بعد منطقه اي (ويتوريادر اسپانيا و سستوسان جيواني در ايتاليا) بوده است . 
گامهاي حمايتي دولتها نقشهاي متعددي را درحمايت از كارآفريني ايفا مي كنند. اولين قدم انجام ندادن برخي كارها به جاي انجام دادن آنها است . ابزارهاي كلاسيك دولتي - ماليات و مقررات - به روشني بر روي فعاليتهاي كارآفرينانه تاثير مي گذارد. هنگامي كه ميزان ماليات سنگين است و يا نياز به ارائه گزارشهاي پيچيده متعدد است ، كارآفرينان از سيستم مالياتي فرارمي كنند و اقتصاد زيرزميني يا بازار كار غيرقانوني توسعه مي يابد. زمينه ديگري كه دولتها مي توانند به توسعه كارآفريني كمك كنند تداركات دولتي (PUBLIC PROCUREMENT) است . معمولا شركتهاي كوچك از تاخير پرداختهاي سازمانهاي بزرگ دولتي رنج مي برند.
در برخي از كشورها همين تاخير در پرداختهاموجب ازبين رفتن تعداد زيادي از اين شركتها مي شود. اين موسسات گاهي مجبورمي شوند در دوره اي كه منتظر دريافت مطالبات خود از اين سازمانها هستند از ديگران وام بگيرند كه درنتيجه سود حاصله صرف بازپرداخت بهره به بانكها مي شود. آژانس هاي توسعه مي توانند مشوقهاي محلي را ازطريق ايجاد اشكال جديدي ازمشاركت دولتي - خصوصي به كار گيرند. در ايرلند، براي مثال 35 مورد از اين نوع مشاركت ، سهم برجسته اي را در ارتقا كارآفريني و كاهش بيكاري داشته است .
در اين رابطه چنين موسساتي مي توانند نوآوري و كارآفريني را با استفاده از ساختارهاي حمايتي ، دربين جمعي از موسسات كوچك محلي (به صورت خوشه اي يا شبكه اي )ترويج و آنها را در يافتن شرايط مناسب براي كسب وكار خود ياري كنند. ايجاد انكوباتورها (پرورشگاههاي ) كسب وكار هم روش ديگري براي توسعه كارآفريني و ايجاد اشتغال است . اين پرورشگاهها با دراختيار قرار دادن كارگاههايي براي موسسات تازه تاسيس ، تخصيص منابع و تجهيزات موردنياز و عرضه آب و برق ازكارآفرينان حمايت مي كنند.
تحقيقات اخير دال بر آن است كه در مناطق محروم وجودفرهنگ وابستگي و يا ضدكارآفريني از اهميت خاصي نه فقط به دليل تاثيرات اقتصادي غيرمستقيم بلكه به دليل ارتباط سياستهاي اجتماعي با توسعه ، برخوردار است . تنوع فزاينده و حجم فعاليتهاي اقتصادي كه توسط اين انكوباتورها صورت مي گيرد، كمك موثري نيز در انسجام اجتماعي خواهدبود. سيستم هاي تشويق كارآفريني ، با سياستهاي سنتي ايجاد اشتغال كه هدفشان ايجادشغل در فعاليتهاي موجود به جاي ايجاد فعاليتهاي جديد و حمايت مستقيم از موسسات كوچك و متوسط (SMES) است ، تفاوت دارد زيرا آنها فقط بر مراحل اوليه كسب وكارموسسات جديد تمركز مي كنند.
آنها دريافته اند كه نه همه موسسات كوچك و متوسطنوآورند و نه همه آنها مهياي رشد و حتي براي بسياري از اين موسسات ممكن است بهترباشد كه كوچك باقي بمانند. به علاوه از آنجايي كه در انكوباتورها ديد وسيع تري نسبت به <آنچه كه يك شركت هست > وجود دارد آنها پيشنهاد مي كنند كه يك <فرهنگ كارآفرينانه > مي تواند در بين بخش وسيعي از جمعيت به وجود بيايد. بنابراين دولتها مي توانند به شكل موثري نه تنهاابزارهاي عملي براي ترويج كارآفريني را به كار گيرند بلكه مي توانند فرهنگ كارآفرينانه رانيز ازطريق سيستم هاي آموزشي در جامعه به شكل يك كل ارتقا دهند. آنها مي توانند باكاهش نرخ مرگ ومير كسب وكارهاي جديد و كوچك با هزينه كم ، بقاي اينگونه شركتها رادر عبور از مراحل اوليه به ديگر مراحل تضمين كنند.
ويژگيهاي موفقيت در مناطق پويايي مانند كمبريج شاير انگلستان يا شمال شرقي ايتاليا نه تنها برسرمايه گذاريهاي مستقيم خارجي ازطريق شركتهاي موجود تاكيد مي شود بلكه اهميت قابل ملاحظه اي نيز به تشويق كسب وكارهاي جديد داده مي شود. اين حركتها فارغ ازسياستهاي مبتني بر سوبسيد كه در چهار دهه پس از جنگ جهاني معمولا موردعلاقه دولتها بوده است ، صورت مي گيرد. اگرچه غالب حمايتهاي عالي از طريق تزريق وجوه مالي و موسسات سرمايه گذاري است اما سرمايه گذاري بر روي شركتهاي تازه تاسيس عمدتا يك پديده محلي است ،جايي كه نوع جديدي از كارآفرينان مالي بر روي ايده هاي جديد و نوآورانه با ديدسودآوري بلندمدت ، سرمايه گذاري مي كنند. با وجود اين ، تفاوت بين اروپا و آمريكا آشكارا مشهود است .
در اروپا بيشترسرمايه گذاري بر فروش به مديران (MANAGEMENT BUY-OUTS) و يا درجهت توسعه كارخانجات متوسط انجام مي شود درحالي كه در آمريكا سهم عمده سرمايه گذاريها درجهت رشد كسب وكارهاي جديد متمركز است . دسترسي به سرمايه مي تواند تاحد زيادي مربوط به خصوصيات اقتصادي -اجتماعي منطقه اي باشد. در حدود 14 از موسسات موجود در سيليكون ولي كاليفرنيا در20 سال اخير توسط مهاجران اروپايي و بيشتر آسيايي ايجاد شده است ، كه آن منطقه رامحلي مناسب براي سرمايه گذاري خارجي يافته بودند. اعتماد نيز عامل مهمي در نشركارآفريني است . چرخش اعتبار درميان انجمنهاي مهاجران موفق بسيار مرسوم است (براي مثال چيني ها). در حقيقت اين سازمانها چيزي بيشتر از يك اعتبار ساده را فراهم مي كنند.
آنها ازطريق روابط دوستانه و كارگروهي و ايجاد سازمانهاي غيرانتفاعي داوطلبانه ، طيف وسيعي از نيازمنديهاي موسسات تازه تاسيس را پوشش و اتحاد قومي را به عنوان يك سكوي پرشي براي شكل جديدي از همبستگي تشويق مي كنند. كارآفريني به عنوان يك مفهوم ، به دليل داشتن محتواي اجتماعي و تاثير تجمعي كه بر تلاشهاي فردي دارد، عامل تغيير است . به طور متوسط اغلب موسسات جديد در اروپاو آمريكا به جاي افراد توسط تيم هاي كاري تاسيس شده و فعاليتهاي مبتني بر كارگروهي احتمالا يكي از معمول ترين اشكال روند جديد كارآفريني است تا جايي كه دربين گروههاي جوانان ، زنان و گروههاي اقليت نيز مشاهده مي شود. كارآفريني ازطريق تجربه و انتقال آن ، قابل آموزش و قابل يادگيري است . اما ترويج آن آسان نيست .
اغلب خصوصيات تعيين كننده كارآفريني از قبيل قابليت استفاده از فرصتهاي جديد، جلب اعتماد، ايجاد شبكه هاي كار و انجام كار پروژه اي ، خصوصيات نامحسوسي هستند و به راحتي نمي توان آنها را درك و تبديل به توصيه و دستورالعمل كرد. درعين حال ، به طور روزافزوني ، موسسات آينده و همچنين مشاغل آينده براساس شبكه هاي به هم پيوسته و منعطف ازطريق مكانيسم هاي وفاداري و اعتماد - سرمايه اجتماعي - كه از ويژگيهاي كارآفريني است ، شكل خواهندگرفت و مشاغل جديد براي نسل جوان بيشترو بيشتر از توانايي موسسات ، مناطق و كشورها در نوآوري و استفاده از فرصتهاي جديددر يك اقتصاد جهاني نشات خواهدگرفت . كارآفريني ازطريق تجربه و انتقال آن ، قابل آموزش و قابل يادگيري است . اما ترويج آن آسان نيست .
اغلب خصوصيات تعيين كننده كارآفريني از قبيل قابليت استفاده از فرصتهاي جديد، جلب اعتماد، ايجاد شبكه هاي كار و انجام كار پروژه اي ، خصوصيات نامحسوسي هستند و به راحتي نمي توان آنها را درك و تبديل به توصيه و دستورالعمل كرد. درعين حال ، به طور روزافزوني ، موسسات آينده و همچنين مشاغل آينده براساس شبكه هاي به هم پيوسته و منعطف ازطريق مكانيسم هاي وفاداري و اعتماد - سرمايه اجتماعي - كه از ويژگيهاي كارآفريني است ، شكل خواهندگرفت و مشاغل جديد براي نسل جوان بيشترو بيشتر از توانايي موسسات ، مناطق و كشورها در نوآوري و استفاده از فرصتهاي جديددر يك اقتصاد جهاني نشات خواهدگرفت .

پست های مرتبط



کسب و کار

كارآفريني ذاتي نيست

امروزه نيروي انساني به عنوان يك منبع نامحدود و محور هر نوع توسعه مطرح مي باشد. در اين بين كارآفرينان به طور خاص داراي نقشي مؤثرتر در فرآيند توسعه اقتصادي مي باشند.